خرید بک لینک
عشق یعنی چی؟؟؟ کالن داشت توی باغ برای خودش قدم میزد که یهو یه نفر از پشت دستهاش رو گرفت یقه اش رو یکم کشید پایین و محکم گازش میگیره. کالن:آآآآآآآخ!سوبارو دردم گرفت.آرومتر! سوبارو:خونت برای آروم خوردنش خیلی شیرینه! بازم گازش گرفت.کالن از درد صداش در نمیومد چند دقیقه بعدشم بیهوش شدو افتاد رو دست سوبارو. سوبارو:فکر کنم خیلی ازش خون خوردم. بعدم کالن رو بغل کردوبردش به اتاق وخوابوند یه چی

برچسب: داستان,عاشقان,شیطانی,نوشته,خودمقسمت,هفتم, نویسنده: آرتین سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 2:20

عشق یعنی چی؟؟؟ کالن داشت توی باغ برای خودش قدم میزد که یهو یه نفر از پشت دستهاش رو گرفت یقه اش رو یکم کشید پایین و محکم گازش میگیره. کالن:آآآآآآآخ!سوبارو دردم گرفت.آرومتر! سوبارو:خونت برای آروم خوردنش خیلی شیرینه! بازم گازش گرفت.کالن از درد صداش در نمیومد چند دقیقه بعدشم بیهوش شدو افتاد رو دست سوبارو. سوبارو:فکر کنم خیلی ازش خون خوردم. بعدم کالن رو بغل کردوبردش به اتاق وخوابوند یه چیزی تو دست را

برچسب: داستان,عاشقان,شیطانی,نوشته,خودمقسمت,هفتم, نویسنده: آرتین سلیمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:02

صفحه بندی